محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

209

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

خلاصه حق در نظر اهل بيت به اشخاص و بكثرت اقوال نيست ، بلكه افراد در نظر آنان بوسيلهء حق شناخته مىشود چنان كه امام فرموده و قرآن كريم نيز به آن تصريح نموده است : « لَقَدْ جِئْناكُمْ بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ » ( 78 زخرف ) : حقيقت را براى شما آورده‌ايم ولى بيشتر شما نسبت به حق بىاعتنا هستيد . « بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَ أَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ » ( 70 مؤمنون ) : حقيقت در اختيار آنان گذاشته شده ولى اغلب آنان روى گردانند . در روايات پيغمبر ( ص ) وارد شده است كه « على مع الحق و الحق مع على » « 1 » مقصود اين است كه اگر همهء مردم در يك طرف باشند و على ( ع ) در طرف ديگر همه اشتباه كرده‌اند و على در عقيده خود خطا نكرده است ، زيرا دستورات پيغمبر ( ص ) بگفتار على ( ع ) اثبات ميگردد ، و رسول خدا ( ص ) از روى هوى و هوس سخن نميگويد . بنابراين سخن آنحضرت دليل براى همه است و كسى نميتواند عليه آنحضرت استدلال كند . از طرف ديگر تجربه ثابت كرده است كه حق براى خودش مستقل است و مربوط بفكر و گفتار مردم نيست : براى نمونه ديده‌ايم كه مجالس شورى و سنا قوانينى با اكثريت آراء و يا اتفاق آراء جعل ميكنند و پس از تجربه و اجراء درك ميكنند كه آن قانون اشتباه بوده است ، لذا محتاج بتعديل و يا نسخ آن ميگردند ، از اين رهگذر است كه اماميه معتقدند كه حق از كتاب و سنت گرفته مىشود ، ولى اقوال هرچه زياد باشد مربوط بآراء است و گاهى ممكن است با واقع و حق تطبيق كند و گاهى ممكن است خطا كند ، ولى اين آراء وسيلهء شناختن حق نيست ، زيرا آراء در اثر هوى و هوس و غرض و طينت و تربيت منعكس مىشود . و گاهى در اثر گفتار فلاسفه و خيال متكلمين مطلبى منعكس ميگردد و گاهى صاحبان رأى نادان هستند ، و مستند بتربيت و يا تعليم نيست . صرف‌نظر از رأى ، متابعت اكثريت و كمك دولت به آنان تضييع و اجحاف بحقوق اقليتها است ، زيرا اقليت بدون دولت ميماند و كسى نيست كه عقائد او را اجرا كند و يا اينكه با دولتى سروكار دارد كه او را بعقيدهء خود برسميت نميشناسد از اين رهگذر است كه اماميه معتقدند : خدا در هر موضوعى حكمى دارد و راه شناختن آن حكم دو ثقل بزرگ : كتاب خدا و عترت رسول ( ص ) است .

--> ( 1 ) ترمذى و حاكم و ابن حجر و ابن ابى الحديد و كنزل العمال . ( دلائل الصدق مظفر ج 2 صفحه 303 طبع 1953 )